مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
سخن به مدح تو باید فصیح و كامل گفت هم از شكوه مقامت، هم از فضائل گفت شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت نه چند مـثـنـوی و قـطـعـه و غزل، باید كه شرح قصۀ حسن تو در رسائل گفت عبا، نه... اینكه گدای شما شدم كافیست حدیث حُسن تو كی میتوان چو دعبل گفت تفضلی! كه فقط از تو خواندهام یك عمر و من نگفتهام و هر چه بود این دل گفت زلال اشـك مـرا از تــبــار كــوثــر كـن در آسـمـان دو دسـتت مـرا كـبـوتـر كن به قـفـل بسـتـه كـلـیـد اجابت است اینجا كه آسـتـانـۀ جـود و كـرامـت است اینجا به دلـنـوازی جـان در رواق او بـنـشـین چرا كه قبر مسیحای عـترت است اینجا بـكـوش تا پَـرِ پـروانـهاش شـوی، زیـرا پُـر از تـلألـؤ شـمـع هـدایـت است اینجا زلال اشـك تـو از چـشـمـۀ خـلـوص دل هـمیـشه إذن دخـولِ زیـارت اسـت اینجا نه دیدن حرم و قـبر و صحن و گـلدسته هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا دوباره كـسـبِ ثـواب هــزار حـج كـردم طـواف قـبـرِ تو یا ثـامـن الحـجـج كردم ببین كه حال و هوای حرم چه عرفانیست پُر از بلور و كبوتر پُر از چراغانیست به لطف گـنبد و گـلدستههای زر پوشش همیشه صحن حرم پُر فروغ و نورانیست كجاست روضۀ رضوان به غیر از این مرقد كجاست جنت الأعلی اگر كه اینجا نیست صـدای پـر زدن بال جـبـرئیل است این در ازدحام حرم گرمِ عـطر افـشانیست حدیث سـلـسـله از یـادمان نخواهد رفت ولایتت به خدا شرطی از مسلـمانیست هــزار مـرتـبـه شـكـر خـدا كه نـور تـو چراغ زنـدگـی مــردمــان ایــرانـیسـت كتاب رأفت و مـهـرت پُـر از حكایت ها نظـیـرِ قصۀ آن پـیـر مـرد سـلـمانیست ز یــادِ مــردمِ ســایــه نــشــیـن ایـوانـت نـرفــتــه خـاطــرههـای نــمـاز بـارانـت سـلام! مـظـهـر یكـتای « لیس إلا هـو» سلام ! حضرت خورشید! ماهِ یوسف رو مـقـام عـصـمـتـتـان « إنـمـا یـریـدالله » قــســم بــه اشــهـــد أن لا الـــه الا هـــو شبی نشان بده از باب « یطمئن قلوب» به چشم خـسته مان گوشهای از آن ابـرو دخـیــل گـریــه بـبـنـدیـد زائـران ایـنـجا به حلـقـههای ضریح مطهـر از هر سـو چـگـونـه ضامن دلـهـای ما نخـواهد شد رئـوف شـهـر كه كـرده ضـمـانـت آهـو خوشا به حال كسی كه شـبـیه اهل نـظر به خدمت حـرمـش گـیـرد از مژه جارو غــبـاری از اثــر رفـت و آمـدش شـایـد شـبـیـه فرش حـرم بر روی سرش باشد هـمـیـشه باغ لبـش غـنچـۀ تـبـسّـم داشت كه خنده با لب نـورانـیـش تـفـاهم داشت تـمام عـمـر شـریـفـش، مكـارم الأخـلاق به لحـظه لحظۀ اوقـات او تجـسّم داشت اگر امـام رئـوف است، بـسكه هـمـواره به سینه دغـدغـۀ مـشـكلات مردم داشت بــرای رزق تــمــامِ كــبــوتــران شـهـر حـیـاط خـانـۀ آقـا هـمـیـشـه گـندم داشت هر آنكه جرعهای از جام معرفت نوشید سری به خاك قـدوم امـام هـشـتـم داشت و هـر فــرشــتــه بـرای تــبــرك بـالـش به خـاك راه امـامِ رضـا تــیــمـم داشـت برای ما به جز این آستان پـناهی نیست از آسـمـانِ حـرم تا بهـشت راهی نیست تویی كه این همه دارالـشـفـای دل داری نـرفـتـه از حــرمـت نـا امـیـد بـیـمـاری دوبــاره نـغــمــۀ نــقّــاره خـانـه مـیآیـد شـفـا گـرفـتــه كـسـی با تـفـضّـلت! آری كجاست گوش دلی تا كه بشنود هر روز از ایـن تـرنــم نــقــاره بــانـگ بـیـداری دو بال پـر زدنت را قــنـوت اشكـت كن بـبـین بـرای پـریـدن عـجـب سـبـكـباری دوباره پـنـجـره فولاد و إذن كرب وبـلا میان صحـن حـرم شد چه گریه بازاری دوبـاره روضـه گـرفـتـنـد زائـران اینجا بیاد مشك عطش نوش و خشك سرداری رهاست در نـفـس این حرم شـمـیم یاس به یاد عـلـقـمـه و قـبـر حـضرت عـباس |